مغز چگونه عادت میسازد؟

فهرست این مطلب
- عادت از نگاه علم دقیقاً چیست
- دو نظام کنترل رفتار: هدفمحور و عادتی
- عقدههای قاعدهای: مرکز اصلی یادگیری عادت
- تکهسازی: وقتی چند حرکت به یک واحد تبدیل میشوند
- دوپامین و خطای پیشبینی پاداش
- مراحل شکلگیری عادت در مغز به زبان ساده
- چرا ترک عادت دشوار است
- از علم مغز تا عمل: این دانستهها چه کمکی میکنند
- سوالات متداول
- جمعبندی
مغز عادت را از راه تکرار یک رفتار در یک موقعیت ثابت میسازد. در آغاز، هر رفتار تازه با توجه و تصمیمگیری آگاهانه انجام میشود و بیشتر به مدارهایی وابسته است که قشر پیشپیشانی و بخشهای هدفمحور عقدههای قاعدهای را به هم وصل میکنند. با تکرار، ارتباط میان «نشانههای موقعیت» و «پاسخ» محکمتر میشود، رشتهای از حرکتها به یک واحد یکپارچه تبدیل میشود که به آن تکهسازی (chunking) میگویند، و کنترل رفتار بهتدریج به مدارهای حسیحرکتی عقدههای قاعدهای منتقل میشود. دوپامین در این فرایند نقش یک سیگنال آموزشی را دارد و به مغز میگوید کدام رفتار ارزش تکرار دارد. نتیجه این است که رفتار عادتشده با دیدن نشانه، تقریباً خودبهخود و با فکر کمتری آغاز میشود. در ادامه، این اجزا را با تفکیک یافتههای قطعی از فرضیهها توضیح میدهیم.
عادت از نگاه علم دقیقاً چیست
در روانشناسی و علوم اعصاب، عادت به هر کار تکراری گفته نمیشود. تعریف پژوهشی عادت این است: پاسخی که با تکرار در یک بافت ثابت آموخته شده و بعد از آن، خود نشانههای بافت آن را بهطور خودکار فعال میکنند. بافت میتواند یک مکان، یک زمان از روز، یک حالت درونی مثل خستگی، حضور افراد خاص یا کار قبلی در یک زنجیره باشد. نکته اصلی این تعریف، پیوند «نشانه و پاسخ» است، نه صرفاً تعداد دفعات انجام یک کار.
پژوهشگران برای جدا کردن رفتار عادتی از رفتار هدفمحور، دو ویژگی را بررسی میکنند:
- حساسیت به نتیجه: رفتار هدفمحور وقتی نتیجهاش دیگر مطلوب نباشد، کم میشود. رفتار عادتی حتی پس از بیارزش شدن نتیجه تا مدتی ادامه پیدا میکند. این آزمون «کاهش ارزش پیامد» (outcome devaluation) نام دارد: موشی که برای غذا اهرم فشار میدهد، پیش از آزمون از همان غذا سیر میشود و اگر باز هم با همان شدت اهرم را فشار دهد، رفتارش عادتی شده است.
- خودکار بودن: رفتار عادتی سریع، کمهزینه از نظر توجه و گاهی بدون قصد آگاهانه آغاز میشود؛ مثل باز کردن گوشی بیآنکه کاری با آن داشته باشید.
وندی وود و همکارانش در سال ۲۰۰۲ در دو مطالعه روزنگار از دانشجویان خواستند هر ساعت ثبت کنند چه میکنند. با معیار «تقریباً هر روز و معمولاً در همان مکان»، حدود ۳۵ و ۴۳ درصد رفتارهای ثبتشده در این دو مطالعه عادتی ارزیابی شدند. این عدد به یک نمونه دانشجویی و یک تعریف مشخص مربوط است و سهم ثابت عادت در زندگی همه نیست.
دو نظام کنترل رفتار: هدفمحور و عادتی
یکی از چارچوبهای پرکاربرد در علوم اعصاب این است که مغز برای انتخاب رفتار دستکم دو شیوه دارد. در شیوه هدفمحور، مغز پیامد هر گزینه را پیشبینی میکند و ارزش آن را میسنجد. در شیوه عادتی، مغز بهجای محاسبه دوباره، پاسخی را اجرا میکند که در گذشته در همین موقعیت بارها تقویت شده است. در یادگیری تقویتی، این دو را با «مبتنی بر مدل» و «بدون مدل» هم توصیف میکنند، هرچند انطباق کامل این دو جفت اصطلاح محل بحث است.
| ویژگی | رفتار هدفمحور | رفتار عادتی |
|---|---|---|
| چه چیزی آن را راه میاندازد | هدف و انتظار از نتیجه | نشانههای موقعیت |
| حساسیت به تغییر ارزش نتیجه | زیاد؛ اگر نتیجه مطلوب نباشد، رفتار متوقف میشود | کم؛ رفتار تا مدتی ادامه پیدا میکند |
| نیاز به توجه و حافظه کاری | زیاد | کم |
| سرعت و انعطاف | کندتر ولی منعطف | سریع ولی کمانعطاف |
| مدارهای اصلی (بیشتر بر پایه پژوهشهای حیوانی) | قشر پیشپیشانی و استریاتوم پشتیمیانی (در انسان، هسته دمدار) | قشر حسیحرکتی و استریاتوم پشتیجانبی (در انسان، پوتامن) |
| مثال | پیدا کردن مسیر در شهری که برای اولین بار به آن رفتهاید | رانندگی در مسیر هرروزه خانه تا محل کار |
این دو نظام کلید خاموش و روشن ندارند. در بیشتر رفتارها هر دو فعالاند و با تکرار، وزن نسبی آنها تغییر میکند. کسی که بخواهد سر راه همیشگی به جای دیگری برود و بیاختیار به مسیر هرروزه بپیچد، غلبه نظام عادتی را تجربه کرده است.
عقدههای قاعدهای: مرکز اصلی یادگیری عادت
عقدههای قاعدهای (basal ganglia) مجموعهای از هستههای عمیق مغز هستند که با قشر مخ و تالاموس حلقههای ارتباطی میسازند. بخش ورودی اصلی آنها استریاتوم (جسم مخطط) است که در انسان شامل هسته دمدار، پوتامن و در بخش شکمی، هسته اکومبنس میشود. سایر بخشها شامل گلوبوس پالیدوس، هسته زیرتالاموسی و جسم سیاه است. این ساختار برای انتخاب کنش، یادگیری ارتباط میان موقعیت و پاسخ، و یادگیری حرکتی اهمیت زیادی دارد.
با این حال، عقدههای قاعدهای انبار جداگانه عادت نیستند. عادت حاصل کار حلقههای قشر مخ، استریاتوم، تالاموس و مسیرهای دوپامینی است و استریاتوم در آنها نقش مرکزی دارد.
تقسیم کار درون استریاتوم
پژوهشهای روی جوندگان، بهویژه آزمایشهای ضایعه و غیرفعالسازی، نشان دادهاند که بخشهای مختلف استریاتوم نقشهای متفاوتی دارند. آسیب به استریاتوم پشتیمیانی، رفتار حیوان را بیشتر به سمت عادت میبرد و آسیب به استریاتوم پشتیجانبی مانع شکلگیری عادت میشود؛ حتی بعد از آموزش طولانی، رفتار حیوان به تغییر ارزش نتیجه حساس باقی میماند. هنری یین و باربارا نولتون این یافتهها را در مقاله مروری مشهوری در سال ۲۰۰۶ جمعبندی کردهاند.
بر پایه همین شواهد، این فرضیه مطرح شده که با آموزش طولانی، کنترل رفتار از مدار پشتیمیانی به مدار پشتیجانبی منتقل میشود. در انسان هم پژوهش تصویربرداری تریکومی، بالاین و اودوهرتی در سال ۲۰۰۹ نشان داد که با تمرین زیاد یک رفتار، فعالیت بخش خلفی پوتامن افزایش مییابد و همزمان رفتار نسبت به بیارزش شدن پاداش کمحساستر میشود. با این حال، این تصویر سادهسازی شده است. پژوهشهای بعدی نشان دادهاند که این دو مدار بهطور موازی آموزش میبینند و کنترل رفتار بیشتر حاصل تعادل پویای آنهاست تا یک جابهجایی کامل.
شاهدی از بیماران
یکی از شواهد انسانی مهم از مقایسه بیماران به دست آمده است. باربارا نولتون، جنیفر منگلز و لری اسکوایر در سال ۱۹۹۶ در مجله Science گزارش کردند که بیماران مبتلا به فراموشی ناشی از آسیب ساختارهای لوب گیجگاهی میانی، در یک تکلیف طبقهبندی احتمالی که به تدریج و با تکرار یاد گرفته میشد، پیشرفت عادی داشتند، اما جزئیات جلسه آموزش را به یاد نمیآوردند. بیماران مبتلا به پارکینسون، که در آن نورونهای دوپامینی ارسالکننده به استریاتوم از بین میروند، الگوی عکس نشان دادند: جلسه را به یاد داشتند، اما تکلیف را بهخوبی یاد نگرفتند. این یافته نشان میدهد یادگیری تدریجی و عادتگونه به نظامی تا حد زیادی جدا از حافظه آگاهانه رویدادها وابسته است.
تکهسازی: وقتی چند حرکت به یک واحد تبدیل میشوند
تکهسازی یا chunking یعنی مغز دنبالهای از کارهای جداگانه را به یک واحد یکپارچه تبدیل کند که با یک «فرمان شروع» به اجرا درمیآید. آن گریبیل، پژوهشگر مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT)، در سال ۱۹۹۸ این ایده را مطرح کرد که عقدههای قاعدهای در تکهسازی مجموعه کنشها نقش دارند.
شواهد تجربی این ایده از ثبت فعالیت نورونها در موشها آمد. در آزمایشهای آزمایشگاه گریبیل، از جمله مقاله جاگ و همکاران در سال ۱۹۹۹ و مقاله بارنز و همکاران در سال ۲۰۰۵ در مجله Nature، موشها یاد میگرفتند در یک ماز T شکل، با شنیدن یک صدا به چپ یا راست بپیچند تا پاداش بگیرند. پژوهشگران فعالیت نورونهای بخش حسیحرکتی استریاتوم را در طول هفتهها ثبت کردند و این الگو را دیدند:
- اوایل آموزش: نورونها در سراسر مسیر ماز فعال بودند؛ در شروع، در طول راهرو، هنگام شنیدن صدا، هنگام پیچیدن و در رسیدن به پاداش.
- با پیشرفت یادگیری: فعالیت در میانه مسیر کم شد و در ابتدا و انتهای اجرای تکلیف متمرکز شد. پژوهشگران این الگو را «براکتگذاری تکلیف» (task-bracketing) نامیدند.
- در خاموشی و بازآموزی: وقتی پاداش حذف شد، این الگو ضعیف شد و با بازگشت پاداش دوباره ظاهر شد. این یافته نشان داد که الگو به تقویت رفتار وابسته است.
تفسیر رایج این است که مغز شروع و پایان یک دنباله عادتشده را علامتگذاری میکند و بخش میانی را بهصورت یک بسته اجرا میکند. باید توجه داشت که «تکهسازی» تفسیر این الگوی فعالیت است و خود پژوهشگران آن را بهصورت فرضیهای مطرح کردهاند که با شواهد بعدی تقویت شده است. در پژوهشهای بعدی کایل اسمیت و گریبیل، نقش بخشی از قشر پیشپیشانی میانی در موش (قشر زیرلیمبیک) هم برجسته شد. غیرفعال کردن موقت این ناحیه با روش اپتوژنتیک، حتی بعد از تثبیت عادت، رفتار حیوان را دوباره به حالت هدفمحور برگرداند. این یافته نشان میدهد که حتی عادتهای تثبیتشده، زیر نوعی نظارت قشری قرار دارند.
چارلز داهیگ در کتاب «قدرت عادت» (۲۰۱۲) همین پژوهشها را یکی از پایههای مفهوم «حلقه عادت» خود قرار داد: نشانه، روال و پاداش. این مدل مفید، اما سادهشده است. جیمز کلیر در کتاب «عادتهای اتمی» (۲۰۱۸) مرحله «اشتیاق» را بین نشانه و پاسخ افزود و مدل چهارمرحلهای نشانه، اشتیاق، پاسخ و پاداش را پیشنهاد کرد.
نمونه روزمره تکهسازی، رانندگی است. نوآموز باید به کلاچ، دنده، آینه و فرمان جداگانه فکر کند، اما راننده باتجربه همه را بهصورت یک واحد انجام میدهد و همزمان گفتوگو میکند.
دوپامین و خطای پیشبینی پاداش
دوپامین را در رسانهها اغلب «مولکول لذت» مینامند، اما این توصیف دقیق نیست. یکی از نقشهای شناختهشده دوپامین در یادگیری، رساندن سیگنالی است که به آن خطای پیشبینی پاداش (reward prediction error) میگویند. یعنی تفاوت میان پاداشی که به دست آمده و پاداشی که انتظار میرفت.
پایه این مفهوم پژوهشهای ولفرام شولتس روی نورونهای دوپامینی مغز میانی میمونهاست. شولتس، پیتر دایان و رید مونتاگ در مقالهای در سال ۱۹۹۷ در مجله Science نشان دادند که الگوی فعالیت این نورونها با سیگنال خطای پیشبینی در مدلهای یادگیری تقویتی (بهویژه یادگیری تفاوت زمانی) همخوانی دارد. الگوی اصلی به این شکل است:
| موقعیت | پاسخ نورونهای دوپامینی | معنای آن برای یادگیری |
|---|---|---|
| پاداش غیرمنتظره (پیش از یادگیری) | افزایش ناگهانی فعالیت هنگام دریافت پاداش | نتیجه بهتر از انتظار بود؛ رفتار یا نشانه قبلی تقویت شود |
| نشانهای که پاداش را پیشبینی میکند (پس از یادگیری) | افزایش فعالیت هنگام دیدن نشانه | سیگنال از زمان پاداش به زمان نشانه منتقل شده است |
| پاداش کاملاً قابلپیشبینی | تغییر اندک یا نبود تغییر هنگام دریافت پاداش | چیز تازهای برای یادگرفتن وجود ندارد |
| حذف پاداش مورد انتظار | کاهش فعالیت به زیر سطح پایه در زمان مورد انتظار | نتیجه بدتر از انتظار بود؛ پیشبینی اصلاح شود |
نورونهای دوپامینی جسم سیاه به استریاتوم پشتی و نورونهای ناحیه تگمنتوم شکمی بیشتر به استریاتوم شکمی و قشر پیشپیشانی پیام میفرستند. بر پایه مدلهای رایج، دوپامین در استریاتوم با تنظیم شکلپذیری سیناپسها، پیوند نشانهها با پاسخهایی را تقویت میکند که نتیجهای بهتر از انتظار داشتهاند.
دوپامین چه ارتباطی با عادت دارد و چه چیزی هنوز روشن نیست
در مراحل اولیه یادگیری، خطای پیشبینی پاداش به مغز کمک میکند بفهمد کدام رفتار در کدام موقعیت ارزش تکرار دارد. انتقال سیگنال از زمان پاداش به زمان نشانه هم توضیح میدهد که چرا بعد از مدتی خود نشانه، مثلاً صدای اعلان گوشی، کشش ایجاد میکند. کنت بریج و همکارانش نشان دادهاند که دوپامین بیشتر به «خواستن» مربوط است تا «دوست داشتن»؛ به همین دلیل ممکن است کسی به کاری کشش شدید داشته باشد و از خود آن لذت زیادی نبرد.
با این همه، رابطه دوپامین و عادت ساده نیست و چند نکته باید با احتیاط بیان شود:
- مدل خطای پیشبینی پاداش بهخوبی یادگیری ارزش را توضیح میدهد، اما اینکه عادت دقیقاً به همین سیگنال وابسته باشد، مورد بحث است.
- برخی نظریهپردازان، از جمله کوین میلر، امیتای شنهاو و الیوت لودویگ در مقالهای در سال ۲۰۱۹، پیشنهاد کردهاند که عادت میتواند صرفاً از تکرار یک پاسخ شکل بگیرد، حتی بدون محاسبه ارزش. در این دیدگاه، پاداش بیشتر در انتخاب اولیه رفتار نقش دارد و تکرار، آن را به عادت تبدیل میکند.
- پژوهشهای تازهتر نشان دادهاند که سیگنالهای دوپامینی در بخشهای مختلف استریاتوم یکسان نیستند و همه آنها با یک خطای پیشبینی پاداش ساده توضیح داده نمیشوند. این حوزه هنوز در حال پژوهش است.
بنابراین جمله دقیق این است: دوپامین یکی از سیگنالهای آموزشی مهم در شکلگیری رفتارهای تقویتشده است و در مراحل اولیه عادت نقش پررنگی دارد، اما عادت را نمیتوان فقط به «ترشح دوپامین» تقلیل داد.
مراحل شکلگیری عادت در مغز به زبان ساده
با کنار هم گذاشتن یافتههای بالا، مسیر تبدیل رفتار به عادت را میتوان اینطور خلاصه کرد. این مراحل در عمل همپوشانی دارند.
- انتخاب آگاهانه: رفتار با تصمیم و توجه انجام میشود و به نتیجهاش حساس است.
- یادگیری از نتیجه: اگر نتیجه بهتر از انتظار باشد، سیگنال دوپامینی پیوند موقعیت و رفتار را تقویت میکند.
- تکرار در بافت ثابت: هر تکرار در همان زمان، مکان یا پس از همان کار قبلی، پیوند نشانه و پاسخ را محکمتر میکند.
- تکهسازی: دنباله گامها به یک واحد تبدیل میشود.
- خودکار شدن: رفتار با دیدن نشانه آغاز میشود، توجه کمتری میخواهد و به تغییر ارزش نتیجه کمحساستر است.
این فرایند چقدر طول میکشد
مشهورترین پژوهش درباره مدت شکلگیری عادت در انسان، مطالعه فیلیپا لالی و همکارانش در دانشگاه کالج لندن است که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد. شرکتکنندگان یک رفتار ساده مربوط به خوردن، نوشیدن یا فعالیت بدنی را انتخاب کردند و هر روز در یک بافت ثابت انجام دادند. میانه زمان رسیدن به سطح بالای خودکار بودن حدود ۶۶ روز بود، اما دامنه آن بسیار گسترده و از حدود ۱۸ تا ۲۵۴ روز بود. رفتارهای سادهتر زودتر خودکار شدند و جا انداختن یک روز، روند کلی را بهطور معنادار مختل نکرد. عدد ۲۱ روز که در منابع عمومی تکرار میشود، پشتوانه پژوهشی ندارد.
چرا ترک عادت دشوار است
شواهد نشان میدهند که یادگیری جدید معمولاً عادت قدیمی را پاک نمیکند. در آزمایش بارنز و همکاران، الگوی عصبی با حذف پاداش ضعیف شد، اما با بازگشت پاداش سریع برگشت. پدیدههایی مثل بازگشت خودبهخودی رفتار پس از خاموشی هم نشان میدهند که مغز در کنار پیوند قدیمی، پیوندی تازه یاد میگیرد و این دو رقابت میکنند.
عامل دیگر، شرایطی است که نظام هدفمحور را ضعیف میکند. لارس شوابه و الیور ولف در پژوهشهایی روی انسان نشان دادند که استرس میتواند رفتار را به سمت پاسخهای عادتی متمایل کند و پژوهشهای حیوانی هم درباره استرس مزمن نتایج مشابهی داشتهاند. خستگی و حواسپرتی هم احتمالاً اثر مشابهی دارند، چون ظرفیت توجه لازم برای کنترل هدفمحور را کم میکنند.
ایجاد عادت به معنای دقیق آزمایشگاهی، یعنی رفتاری بیتفاوت به کاهش ارزش نتیجه، در انسان دشوارتر از حیوانات بوده است. سانه دو ویت و همکارانش در سال ۲۰۱۸ گزارش کردند که در چند آزمایش نتوانستند چنین عادتی را در شرکتکنندگان ایجاد کنند. این به معنای نبود عادت در انسان نیست؛ عادتهای واقعی در طول ماهها و سالها شکل میگیرند و بازسازی آنها در چند جلسه آزمایشگاهی آسان نیست.
از علم مغز تا عمل: این دانستهها چه کمکی میکنند
جدول زیر هر یافته را به یک اقدام عملی وصل میکند.
| یافته علمی | نتیجه عملی برای ساختن عادت | نتیجه عملی برای ترک عادت |
|---|---|---|
| عادت پیوند نشانه و پاسخ است | رفتار را به یک نشانه ثابت گره بزنید، مثلاً «بعد از ریختن چای صبح» | نشانههای محرک را شناسایی کنید و در صورت امکان از محیط حذف کنید |
| ثابت بودن بافت، یادگیری را سرعت میدهد | زمان و مکان رفتار را تا حد امکان یکسان نگه دارید | دورههای تغییر بافت، مثل نقلمکان یا سفر، فرصت خوبی برای ترک است |
| تکهسازی دنباله را یکپارچه میکند | رفتار را کوتاه و با شروع مشخص طراحی کنید تا آغازش آسان باشد | در همان ابتدای زنجیره مداخله کنید، چون قطع کردن دنباله در میانه دشوارتر است |
| دوپامین به نتیجه بهتر از انتظار حساس است | پاداش کوچک و فوری برای رفتار تازه در نظر بگیرید | فاصله میان رفتار و پاداش فوری آن را زیاد کنید یا دسترسی را دشوار کنید |
| عادت قدیمی پاک نمیشود | انتظار داشته باشید که شکلگیری زمان ببرد | به جای حذف صرف، پاسخ جایگزینی برای همان نشانه تمرین کنید |
| استرس کفه را به سمت عادت میبرد | عادت مطلوب را در دورههای آرامتر پایهگذاری کنید | برای روزهای پرفشار برنامه از پیش تعیینشده داشته باشید |
برای استفاده عملی از این یافتهها، این گامها را به ترتیب انجام دهید:
- یک رفتار مشخص انتخاب کنید. «ورزش بیشتر» قابل تکرار نیست؛ «ده دقیقه پیادهروی بعد از ناهار» هست.
- یک نشانه ثابت تعیین کنید. بهترین نشانه، کاری است که همین حالا هر روز انجام میدهید. این همان «قصد اجرا» (implementation intention) پیتر گولویتزر است: «اگر موقعیت X پیش آمد، کار Y را انجام میدهم».
- شروع را آسان کنید. موانع گام اول را بردارید؛ مثلاً کفش ورزشی را کنار در بگذارید.
- پاداش فوری کوچکی اضافه کنید. مثلاً پادکست موردعلاقه را فقط هنگام پیادهروی گوش دهید.
- تکرار منظم را هدف بگیرید. با توجه به یافته لالی، یک روز جاافتاده شکست نیست.
- برای عادت ناخواسته، نشانه را پیدا کنید. چند روز یادداشت کنید رفتار کجا، کی و بعد از چه چیزی رخ میدهد، سپس برای همان نشانه پاسخ جایگزینی طراحی کنید.
سوالات متداول
آیا عادت فقط در عقدههای قاعدهای شکل میگیرد؟
نه. عقدههای قاعدهای، بهویژه استریاتوم، نقش مرکزی دارند، اما عادت حاصل کار حلقههایی است که قشر مخ، استریاتوم، تالاموس و مسیرهای دوپامینی را به هم وصل میکنند. پژوهشها نشان دادهاند که بخشهایی از قشر پیشپیشانی هم حتی پس از تثبیت عادت در کنترل آن نقش دارند.
ساختن یک عادت جدید چقدر زمان میبرد؟
عدد ثابتی وجود ندارد. در مطالعه لالی و همکاران، میانه حدود ۶۶ روز و دامنه از حدود ۱۸ تا ۲۵۴ روز بود.
آیا میتوان یک عادت را از مغز پاک کرد؟
شواهد نشان میدهند که عادت قدیمی معمولاً پاک نمیشود و فقط تحتالشعاع یک یادگیری تازه قرار میگیرد. به همین دلیل، در شرایط استرس یا با بازگشت نشانههای قدیمی، ممکن است دوباره ظاهر شود. راهکار مؤثرتر، تمرین یک پاسخ جایگزین برای همان نشانه و تغییر محیط است.
چرا در روزهای خستهکننده به عادتهای قدیمی برمیگردیم؟
کنترل هدفمحور به توجه و حافظه کاری نیاز دارد. استرس، خستگی و حواسپرتی این ظرفیت را کم میکنند و کفه را به سمت پاسخهای عادتی میبرند.
جمعبندی
مغز عادت را با تکرار یک رفتار در بافتی ثابت میسازد. رفتار در آغاز هدفمحور است. سیگنال دوپامینی خطای پیشبینی پاداش نشان میدهد کدام رفتار ارزش تکرار دارد و بهتدریج خود نشانه را پرکشش میکند. با تکرار، دنباله گامها تکهسازی میشود و وزن کنترل به سمت مدارهای حسیحرکتی و استریاتوم پشتیجانبی میرود. بخشی از این تصویر، بهویژه تقسیم کار درون استریاتوم، بیشتر بر پایه پژوهشهای حیوانی است و نقش دقیق دوپامین در عادت هنوز محل بحث است. نتیجه عملی روشن است: برای ساختن عادت، رفتار را کوچک کنید، به نشانهای ثابت گره بزنید و منظم تکرار کنید؛ و برای ترک عادت، نشانهها را تغییر دهید و برای همان نشانه، پاسخ جایگزین تمرین کنید.



